۸ نکته برای اینکه چرا بهتر است «کتاب خواندن» را در برنامۀ روزانۀ خود قرار دهید
۱. چطور کتاب بخوانیم؟
واقعیت این است که نه در مدرسه و نه در دانشگاه، «خواندن» را یادِ ما ندادهاند. خواندن نه به معنای اینکه مثلاً این عبارت را بتوانیم بخوانیم، به این مفهوم که چگونه با یک نوشته تعامل کنیم و مفاهیم آن را بیاموزیم و آنها را درونی و از آنِ خود کنیم. (بگذریم که بسیاری از آثار بزرگ نیز چنان ناخوشایند در کتابهای درسی عرضه شده بودند که خیلیها مثل من تازه باید در دهۀ چهارم زندگی، شرینیِ کلام بزرگانی مثل «سعدی» را بچشند.)
در قرن بیستم، این طرز فکر تقریباً در همه جای جهان از سوی معلمان و کتابداران القا میشد که «نوشتن در کتاب یا مارکی و علامتی در آن گذاشتن، آن را کمارزش و آسیبدیده میکند.» در حالی که یکی از بهترین راههای کتابخوانی، خواندنِ همراه با تأمل و حاشیهنویسی است.
البته پُرواضح است که این شکل از خواندن، بیشتر برای کتابهایی کاربرد دارد که اندیشه را درگیر میکنند، وگرنه کتابهای داستان یا رمان را میتوان تا حد زیادی بدون حاشیهنویسی پیش برد.
در مجموع، خواندن باید عملی «گفتوگومحور» (با نویسندۀ کتاب) و دارای شکلی «انتقادی» باشد. مطالب را فقط نباید در مغز «دانلود» کرد، نباید تنها رونوشتی از آنها را به ذهن سپرد، حتی اگر گفتههای کسانی چون مولانا و حافظ یا فلان متفکر و فیلسوف باشد.
از سوی دیگر، برای اثبات باورها و دانستههای خود کتاب نخوانید، بخوانید که شکلهای دیگرِ نگریستن به جهان و مسائل آن را بیاموزید؛ و با تفکر و یادداشتبرداری و علامت زدن و…، مطالب را از آنِ خود کنید. به یاد داشته باشید که «کیفی» خواندن بسی مهمتر از «کمّی» خواندن (تعداد کتابهایی که میخوانید) است. البته، مهارتهای «تندخوانی» در جای خودش مفید است و خودم در فهرست مهارتهایی که میخواهم بیاموزم، «تندخوانی» را هم نوشتهام.
۲. کتاب «بخرید»
از خرج کردن برای خرید کتابهای خوب نهراسید. بدانید که این کار، یک نوع «سرمایهگذاری» روی خودتان است. اگر با «تقسیم درآمدها» آشنا باشید (محمود معظمی این مهارت را آموزش میدهد)، میدانید که حداکثر ۶۰ درصد از درآمد شما برای امور ضروری میتواند خرج شود. کتاب خریدن هم یکی از این امور ضروری است که لازم است در سبد خریدتان بگنجانید. چرا؟
آیا میتوانید روزی را بدون خوردن خوراک سر کنید؟ جسم شما برای سالم ماندن و بالیده شدن، خوراک میخواهد. روح شما نیز همینطور است. کتابِ خوب، به ذهن شما خوراک میرساند.نمیتوانید ذهن و جان خود را از خوراکهایی که لازم دارد محروم کنید و انتظار زندگیای خوش داشته باشید.
بعضیها تند و تند گوشی موبایل خود را عوض میکنند، اما به کتاب که میرسند دستشان به خرج کردن نمیرود. گوشی امسال با گوشی پارسال شاید خیلی فرقی نداشته باشد و بیشترْ ترفندهای بازاریابی در میان است تا شما را به خرید گوشی نو ترغیب کند. خیلی وقتها نیز این گوشی جدید ویژگیهایی دارد که اصلاً شاید تا مدتها به کارتان نیاید. اگر بودجۀ محدود دارید، به کتاب بیشتر برسید تا به این امور فرعی.
۳. چاپی یا الکترونیک؟
بیشتر به سلیقۀ شما بستگی دارد. الان سایتهایی هستند که تعدادی از کتابهای فارسی (حتی کتابهای تازهانتشاریافته) را به شکل قانونی در قالب الکترونیک عرضه میکنند. من بهشخصه بعد از چند سال تجربه کردنِ کتابهای الکترونیک (چه انگلیسی و چه فارسی، و عموما روی آیپد و آیفون)، به این نتیجه رسیدهام که بیشتر دلم میخواهد کتاب چاپیِ کاغذی بخرم و بخوانم.
البته در این حالت، یک مشکل پیش میآید: جا دادن کتابها. فضای امروزی خانهها عموما کوچک است و کتابهای چاپی بهسرعت میتوانند همه جا را پر کنند. یک راه این است که بسیار گزیده و بادقت کتابها را انتخاب کنید و بخرید، و تا چند کتابی را که تازه خریدهاید تمام نکردهاید، سراغ خرید کتابهای جدید نروید. یک راه دیگر هم «وجین کتابها» است؛ کاری که در کتابخانهها نیز مرسوم است. حتی کتابخانهها نیز فضای محدودی دارند و در جایی که گنجایش ۲۰ هزار جلد کتاب دارد، نمیتوان ۵۰ هزار جلد کتاب جا داد.
پیشنهاد میکنم سالی یک بار (که بهتر است دم عید نباشد تا با برنامههای خانهتکانی تداخل پیدا نکند) کتابهای خود را «وجین» کنید: آنهایی را که در سال گذشته سراغشان نرفتهاید و جزو کتابهای مرجع نیستند یا به نوعی برایتان ارزش و خاطرۀ خاصی ندارند، به دیگران ببخشید، به خریداران کتابهای دستدوم بفروشید، یا به کتابخانه اهدا کنید.
در خصوص کتابهای چاپی بگذارید یک نکتۀ مهم را هم بگویم: اشخاص مهمِ دنیای تکنولوژی، ساعات کارِ فرزندان خود با ابزارهای دیجیتال را محدود میکنند. خیلی از این بچهها تا سنی خاص، اجازه ندارند مثلا دست به آیپد بزنند. در عوض، به کتابخانهای پر از کتابهای چاپی دسترسی دارند. نویسندۀ زندگینامۀ «استیو جابز» تعجب کرده بود وقتی به خانۀ او رفته و بچههایش را موبایل و تبلت به دست ندیده بود. آنها خودشان مُبدعِ این تکنولوژی هستند و از مضرات و خطرهای آن خیلی بهتر از ما آگاهند. نگذارید و نگذاریم ترفندهای بازاریابیِ آنها، ما را چنان بفریبد که تصور کنیم اگر دست فرزند دوسالهمان آیپد بدهیم و او بتواند با آن تعامل کند، نابغهای را فردا تحویل جامعه خواهیم داد. اگر جامعهای بهتر میخواهیم، باید «خواندن» در خانوادۀ ما تبدیل به «فضیلت» شود.
۴. با هم کتاب بخوانید
تا به حال شده دور هم بنشینید و مثلاً پدرِ خانواده به صدای بلند و شمرده کتاب بخواند و همه با لذت گوش کنند و بعد دربارهاش با هم صحبت کنند؟ از یک نسلِ منقرضشده حرف نمیزنم، باز هم همان جناب «استیو جابز» چنین برنامهای در خانهاش داشت. دور میز بزرگ غذاخوری در آشپزخانه مینشستند و از کتابهای مختلف در زمینههای مختلف میخواندند و دربارهاش همۀ اعضای خانواده تبادل نظر میکردند.
میتوانید قفسهای را در کتابخانۀ خود، به کتابهایی اختصاص بدهید که مناسبِ بلندخوانی در جمع خانواده هستند. نیز میتوانید در شرکت و محل کار خود، یک ساعت در هفته دور هم جمع شوید و هر کس از کتابی که در آن هفته خوانده، ۵ دقیقه صحبت کند. میدانید چقدر مطلب نو در همین یک ساعت خواهید آموخت؟
۵. آهسته و پیوسته بهتر است
یکی از «بهانهها» برای کتاب نخواندن، نداشتنِ وقت است. خودتان را با این حرفها گول نزنید که مثلاً آخر هفته ۸ ساعت کتاب میخوانم یا فلان سفر که رفتم، این کتاب را تمام میکنم. مثل اکثر امور دیگر، در اینجا هم «تعادل» بهتر است.
آهسته و پیوسته بروید، و به خاطر داشته باشید کارهای کوچکی که هر روز انجام میدهید، در ساختن زندگی شما تاثیر بیشتری دارند تا کارهای بزرگی که گاهی اوقات انجام میدهید. قطعاً روزی نیم ساعت میتوانید کتاب بخوانید. همین نیم ساعت را هم شده، ترجیحاً در یک زمان مشخص از روز، به کتاب خواندن اختصاص بدهید.
۶. به کتابفروشیها سر بزنید
این روزها اینترنت خیلی از کارها را راحت کرده و فروشگاههای اینترنتی زیادی هستند که از آنها میتوان کتاب خرید. اما در کنار آنها، سر زدن به کتابفروشیهای واقعی را فراموش نکنید، حتی شده فصلی یک مرتبه. ناگاه کتابی را کشف میکنید که در هیچ وبگردی آن را نیافته بودید و در جایی هم معرفی نشده بود (و چه لذتی دارد این کشف!).
اصلاً حضور در فضای کتابفروشی و بین کتابها، خودش آرامشبخش است. ضمناً، میتوانید خیلی از کتابهایی را ببینید و لمس کنید و بخشهاییشان را بخوانید که خریدِ آنها و بردنشان به خانه، ضروت ندارد؛ از آنهایی که به قول «بیکن»: «[فقط] باید چشید.»
۷. کتاب هدیه بدهید
سلایق افراد را بشناسید و متناسب با آن، کتاب هدیه بدهید. به کارمندان و همکاران خود، به خانواده و عزیزان و دوستان خود، به بچههایی که به آنها هدیه و عیدی میدهید، به جای چیزهایی که همه میدهند، کتابی بدهید که میتواند شما را یک عمر در خاطرِ آنها ماندگار کند و اصلاً شاید زندگیشان را به شکل مثبت تغییر بدهد.
۸. نکتۀ آخر
خیلی کارها هست که انجام دادن و ندادنشان فرق خاصی با هم ندارد و اثر بزرگی بر زندگی ما نمیگذارد (چه بسا انجام ندادنشان بهتر است؛ مثل بیش از حد پای تلویزیون نشستن یا وبگردیهای بیهدف داشتن). اما اگر کتاب نخوانید، خیلی چیزها هست که از به دست آوردنشان محروم خواهید ماند.
عمر شما که بزرگترین سرمایۀ شماست، میتواند صرف اموری ارزشمندتر شود. کتاب خواندن، کتابِ خوب خواندن، و کتابها را خوب خواندن، زندگی شما را از پایه تغییر میدهد؛ پایهای که روی آن میتوانید بهترین زندگی را بنا کنید. شما میتوانید تحوّل ایجاد کنید و شروع آن هم از خودتان است. لطفاً شروع کنید!
» این مقاله را با فرمت پیدیاف دانلود کنید.