نازی صفوی متولد 1346 در تهران هست ،  با انتشار رمان «دالان بهشت» به وسیله نشر ققنوس در سال 1378 در میان خوانندگان به عنوان نویسنده‌ای خوش‌خوان مورد توجه قرار گرفت . و کتاب اش شد پرمخاطب حتی در کتابخانه ی ما. صفوی از جمله نویسنده‌هایی است که بسیار خوش‌اقبال بود چرا که با اولین اثر، شهرت قابل توجهی برای خود دست و پا کرد.  ذاتاً نویسنده‌ است

اگرچه  نویسنده رمان «دالان بهشت» می‌گوید: ««دالان بهشت» مثل فرزند من است، اما او مرا بزرگ کرد. من اصلا ادعای نویسندگی ندارم.‌ و همچنین در آثارش‌ بیش‌ از هر چیز به‌ زنان‌ می‌پردازد. به‌ زنان‌ و آزادی‌های‌ بدیهی‌ اما به‌ کسوت‌ آرزو درآمده‌شان‌.

روزي كه نازي صفوي دست نوشته هاي رمانش را به نشر ققنوس سپرد،شايد فكرش را هم نمي كرد كه در طول چند سال كتاب به چاپ سی وچهارم (اینی که دست من هست البته و مربوط به سال 88 می باشد!)برسد و تا جایی که شنیده ام دالان بهشت» تاکنون 47 بار تجدید چاپ شده است.  ، درضمن به زبان انگليسي ترجمه شده به تازگی در امریکا با ترجمه مسعود جامع الصنایعی منتشر شده است ، این ناشر نسخه انگلیسی "دالان بهشت"را به قیمت شانزده دلار و ۹۹ سنت در تیراژ پنج هزار نسخه منتشر ساخته است. و پيشنهاد ساخت فيلم از روي آن داده شود.
   پشت جلد کتاب:

این منم ، خوشبخت ترین زن دنیا که در تاریک و روشن جاده ای که به آسمان وصل میشود،

در حالی که احساس می کنم خود بهشت را در کنار دارم، همراه نیمهی دیگر وجودم به دالان بهشت میروم ..

ارزش وصل نداند مگرآزرده هجر          مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد

 

 قصه زندگی دختری به نام مهناز است که وقتی ۱۶ ساله بود با پسری به نام محمدکه اصلا هم شبیه بیست ساله ها نبود  ازدواج می کند و این دو همدیگر دوست دارند ولی اتفاقاتی می افتد  که از هم جدا می شوند و...  البته مثل فیلم سینمایی ایرانی دهه قبلی حدس از ابتدا درست بود دوباره به هم می رسند اما بعد8سال!

واقعا بعضي جاهاش انگار يكم اغراق ميكرد مثل اينكه محمدو تا ميتونست بي عيب و نقص نشون داد و دختررو حتي تو26سالگي يه احمقو بي عقل به تمام معنا - يكي ديگه هم اينكه يهو زندگي بسته دختررو با ورود به دانشگاه بزرگ و باز كرد-مهناز که ساده و احمق که خودشم واقف بود اما برخوردهاش خیلی هم احمقانه نبود! ومحمد هم خودپسند بود

روزنامه فرهیختگان و بررسی اینکه چرا رمان «دالان بهشت» همچنان پرفروش است می گویند

یک بسته‌ کامل روانشناسی ازدواج است

خوانندگان این کتاب اغلب زن‌ها هستند
عبدالرضا نواح، جامعه‌شناس و عضو هیات‌علمی دانشگاه شهید چمران اهواز، در نشست بررسی پرمخاطب‌ترین رمان کتابخانه‌های اهواز از هراسی می‌گوید که نقد در جامعه ما ایجاد می‌کند و حرفش را به رمان «دالان بهشت» می‌کشاند تا بگوید: «حس جامعه‌شناسی من می‌گوید که خوانندگان این کتاب اغلب زن‌ها هستند، چراکه کتاب زنانه است و راوی آن یک زن است و از چشم‌انداز زنانه مسائل بیان شده‌اند.» این استاد دانشگاه درباره پرمخاطب بودن این رمان می‌گوید: «وقتی کتاب به چاپ رسید کسانی آن را خواندند و به سایرین نیز توصیه کردند که آن را بخوانند. البته باید تحقیقاتی در این زمینه که کدام جنسیت‌ها در چه سنی و چه قشری آن را مورد توجه قرار داد‌ه‌اند انجام گیرد. البته جسارت نویسنده این کتاب بسیار تحسین‌برانگیز است و جامعه ما به این جسارت زنانه نیاز دارد. نویسنده از چشم‌انداز زنانه دنیا را نگاه می‌کند و از آنجا که ما مردها خالی از ذهن هستیم، اگر چنین کتاب‌هایی را مطالعه کنیم در زندگی موفق خواهیم بود، چراکه در کشور ما آموزش‌های قبل از ازدواج و زناشویی وجود ندارد و حتی جزء تابوها نیز هست اما در این کتاب مسائل بسیار خوب مطرح شده است.»

فقط خانم‌ها مخاطب این رمان نبودند
نسترن جزایری استاد دانشگاه از منظری دیگر رمان پرمخاطب «دالان بهشت» را بررسی می‌کند و می‌‌گوید: «این کتاب از منظر روانشناسی یک بسته کامل روانشناسی ازدواج است و می‌تواند به‌عنوان یک درمان‌گر ملجئی برای دوشیزگانی که در شرف ازدواج هستند باشد. در طول این رمان می‌بینیم که مهناز (شخصیت اصلی رمان) موفق می‌شود زباله‌های ذهنی خودش را بشناسد و یک بازگردانی شخصی در خود انجام دهد. همچنین تفاوت‌های دنیای زن و مرد بسیار خوب نشان داده می‌شود. محمد در رمان شخصیتی منطقی دارد و مهناز شخصیتی احساسی. در این رمان به زیبایی شخصیت‌ها با منظر روانشناسانه جهت داده شده‌اند به‌طوری که وقتی کتاب را خواندم فکر می‌کردم نویسنده آن یک روانشناس است. یکی از حسن‌های کتاب این است که در رمان از قشر خاصی دفاع نمی‌شود. بلکه هر قشری می‌تواند آن را بخواند و هر کسی می‌تواند جای مهناز باشد و با بحران او روبه‌رو شود. همچنین شخصیت رمان «دالان بهشت» شخصیتی خاکستری است. رکن اصلی این کتاب شناخت است. در طول داستان مهناز خودش را می‌شناسد و خودشناسی محور اصلی رمان است.» پرمخاطب‌تر بودن رمان «دالان بهشت» از نگاه این استاد دانشگاه نیز این گونه توضیح داده می‌شود: «دلایل مراجعه به این کتاب ادبیات ساده و عامه‌پسند کتاب است. به ضرس قاطع می‌گویم که این کتاب را نسل‌های مختلف خوانده‌اند و فقط مخاطب آن خانم‌ها نبوده‌اند بلکه آقایان نیز بوده‌اند.»
  این کتاب برای جامعه ترسو نسخه خوبی است
نگاه یک داستان‌نویس در میان نظرهای یک جامعه‌شناس و یک روانشناس نیز جالب است. آرش آذرپناه داستان‌نویس و منتقد ادبی می‌گوید: «این رمان را باید یک رمان عاشقانه دانست، اما نکته جالب این است که در طول گسترش طرح این رمان عاشقانه تبدیل به یک رمان اجتماعی می‌شود. اگر بخواهیم برای رمان یک نمودار رسم کنیم به شکل مثلث می‌شود. رمان از یک نقطه که عشق است آغاز می‌شود و سپس رو به بالا حرکت می‌کند و به وصل منتهی می‌شود و بعد بحران آغاز می‌شود. یکی از تفاوت‌های رمان با داستان کوتاه این است که در رمان شخصیت اول باید در انتها متحول شود اما در داستان کوتاه این‌طور نیست. برای همین بسیاری از داستان‌نویسان جوان ما رمان‌هایشان داستان‌های کوتاه کش‌آمده هستند. اما رمان «دالان بهشت» رمان است. همچنین نویسنده به خوبی سعی می‌کند در دام فمینیسم نیفتد. یکجانبه نگاه نمی‌کند بلکه رمانی چندصدایی است. شخصیت‌ها پرداخت قابل قبولی دارند و مثل خیلی از رمان‌ها شخصیت‌های آن تیپ نمی‌شوند. همچنین ریتم زبانی رمان بسیار خوب تنظیم شده است و آنجا که ریتم باید کند باشد کند است و آنجا که باید تند باشد نیز تند است. کشش روایی و جذابیت روایت نکته اصلی است. همچنین وقتی مهناز باز به زندگی اولش برمی‌گردد نشان می‌دهد که این کتاب برای جامعه ترسو نسخه خوبی است.»

قرار نیست همه مثل داستایفسکی بنویسند
قاسم آهنین‌جان، شاعر و منتقد موضوع پرمخاطب بودن رمان «دالان بهشت» را از منظری تاریخی بررسی می‌کند و می‌گوید: «کتاب‌هایی این گونه ریشه از قدیم دارد. مثلا آثار و پاورقی‌هایی پرمخاطب و چند ساله از ارونقی کرمانی یا رجبعلی اعتمادی (ر. اعتمادی) و اکنون فهیمه رحیمی تا خانم نازی صفوی. در ایران همیشه ادبیات بوده و بعد از تاسیس دارالفنون، ادبیات ترجمه هم رونق بسیار داشته و همه‌گونه ادبیات غربی در ایران از کلاسیک تا مدرنیسم ترجمه شد. در ایران دو نوع ادبیات پرمخاطب وجود دارد؛ یکی ادبیات جدی و بسیار جدی و تکنیکال مثل «بوف کور» صادق هدایت و «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری و دیگری ادبیاتی از همین دست است. یعنی آثار مانند نازی صفوی. آنچه در این میان می‌گذرد چندان مخاطبی ندارد چراکه اکنون بسیاری از آثاری که در زمینه‌های بسیار ادبی ادعا هم دارند تا صد نسخه مخاطب و فروش ندارند. این نوع ادبیات را نمی‌توان انکار کرد چون مخاطب دارد و مخاطب آن انبوه است. همچنین نمی‌توان این ادبیات را که ادبیات جدی هم نیست انکار کرد. اما چیست؟ من بر آن نام ادبیات کوچه و بازار را می‌نهم. همان‌گونه که موسیقی کوچه و بازار وجود دارد و مخاطب هم دارد. این نامگذاری (کوچه و بازار) را به‌عنوان توهین و تحقیر نمی‌گذارم بلکه مقصودم این است که این نوع ادبیات سطحی است و بسیار هم سطحی است و بد هم نیست چراکه به خاطر همین سطحی بودن هرگز به دام نقد و بررسی نمی‌افتد. البته قرار نیست همه مثل داستایفسکی یا جیمز جویس، صادق هدایت، جلال آل‌احمد، احمد محمود و مارسل پروست بنویسند، چون اینان در جایگاه خود یگانه‌اند. این نوع ادبیات از جمله آثار نازی صفوی در سطح عشق سوزناک، خیانت، فقر، صداقت و فداکاری عناصر اصلی حرکت می‌کنند نه در چارچوب اصول و ریتم و هارمونی یک رمان. من نیز این گونه ادبیات را هرگز رد نمی‌کنم چراکه شاید اگر این‌گونه آثار نبود، انبوهی از آدمیان هرگز کتاب نمی‌خواندند.»