ساخت کاردستی توسط اعضا کودک و نوجوان







خلاقیت به کودک کمک می کند تا آسان تر مشکلات را حل و با ذهن بازتری از چالش ها عبور کند. به همین منظور، بسیار مهم است میزان خلاقیت های فرزند خود را افزایش دهید تا در آینده زندگی راحت تر و موفق تری داشته باشد.
برای این منظور ما ۸ راهکار مناسب را برایتان یادآوری کرده ایم تا به کمک آنها خلاقیت و ابتکار را در ذهن فرزند خود پرورش دهید.
۱. کتاب
یکی از ضروری ترین کارها برای رشد فکر و هوش و خلاقیت کودک، کتاب است. شما با خواندن کتاب برای فرزند خود می توانید تخیل و تصورپردازی های ذهنی او را پرورش دهید. برای این منظور بهتر است کتاب هایی انتخاب کنید که بزرگ هستند و تصاویر رنگی بسیاری در خود دارند. نوشته های کتاب برای کودکان دو تا سه ساله اهمیتی ندارد و همه حواس آنها به تصاویر کتاب است. هنگام خواندن کتاب یک طرح کلی در ذهن خود برای موضوع داستان در نظر بگیرید و با صداهای متفاوت برای شخصیت های مختلف، داستان را برای فرزند خود بخوانید.
۲. داستان گویی
برای جلب توجه بیشتر کودکان داستان های خود را برای او تعریف کنید. از شخصیت های واقعی در اطراف او و فضای خانه خود برای تصویرسازی و شخصیت های داستان بهره بگیرید. هرچه فضا و شخصیت ها آشناتر باشند، کودک توجه بیشتری به داستان نشان خواهد داد. به این ترتیب، ذهن کودک سعی می کند داستان را تصویرسازی کند و به این بازی و سرگرمی خوب، هم زمان خلاقیت ذهنی فرزند را نیز پرورش می دهید.
۳. موسیقی
وسایل موسیقی از جمله اسباب بازی هایی هستند که در افزایش خلاقیت در ذهن کودکان نقش بسیار مهمی ایفا می کنند. هنگامی که کودک با سازهای اسباب بازی خود صدا تولید می کند، آواز می خواند و شاد است، در واقع در حال بروز استعدادهای ذاتی خود است. شما با تحسین و تشویق او می توانید این ابتکارات را در ذهن او پرورش دهید.
۴. وسایل الکترونیک ممنوع!
برای اینکه ذهن کودک باز باشد و بتواند خیال پردازی کند، باید تا حد امکان استفاده از وسایل الکترونیک را کاهش دهید. شاید وقتی موبایل خود را دست او می دهید، سرگم باشد و دیگر سروصدا و شیطنت نکند اما با این کار موجب کاهش خلاقیت ذهنی فرزندتان می شود. یا تماشای تلویزیون و برنامه های تلویزیونی وقت او را پر می کنند و اجازه نمی دهند فرزند دلبندتان خیال پردازی کند. بارها و بارها این مساله را یادآور شده ایم که کودکان زیر دو سال نباید پای تلویزیون بنشینند. کودک باید حداکثر ۳۰ دقیقه اجازه تماشای تلویزیون را داشته باشد. بیش از این، قوه تخیل و خلاقیت های او کمرنگ می شود.
۵. فضاسازی
نمایش و ایفای نقش های مختلف به کودک کمک می کند تا خود را جای شخصیت های مختلف قرار دهد. برای موفقیت در این مسیر باید قدرت خلاقه و قوه تخیل قوی داشته باشد. برای این منظور شما باید به تخیل او کمک کنید و برایش امکانات و فضای مناسب را تهیه کنید. به طور مثال، اگر دوست دارد نقش معلم را ایفا کند، برایش مثلا عینک و خودکار و دفتر تهیه کنید تا نقشش را بازی کند. لازم نیست وسایل گران خریداری کنید، با ساده ترین وسایل موجود نیز می توان به رشد قوه تخیل کودک کمک کرد.
۶. قبول عادت های عجیب کودک
برای برخی والدین قبول کردن و کنار آمدن با برخی عادت های عجیب کودک بسیار دشوار به نظر می رسد. به طور مثال، دخترک شما دوست دارد برای بازی در کوچه دامن کوتاه خود را بپوشد. این از نظر شما به هیچ عنوان درست و قابل قبول نیست. اما این را بدانید که کودک این وسواس را درک نمی کند. بنابراین پیش از اینکه با فرزند خود وارد بحث بشوید که هر مکانی لباس مخصوص خود را دارد، به این فکر کنید آیا اشکالی پیش می آید مثلا با دامن چین دارش کوچه برود؟ اگر نه. خب، اجازه دهید هر آنچه راحت است و دوست دارد را بپوشد.
۷. قبول دوستان تخیلی فرزندان
در مراحل رشد کودک بسیار طبیعی و نرمال است که دوستان های خیالی داشته باشد. این دوستان از قوه تخیل بسیار قوی در کودکان نشان دارد. این کودکان اصولا رفتار اجتماعی بهتر و هراس اجتماعی کمتری دارند. در همین راستا، می توانید هنگامی که فرزند شما در حال بازی با دوستان خیالی خود است در جمع آنها حضور داشته باشید و تا زمانی که رفتار بد یا اشتباهی از فرزند سر نزده است، او را همراهی کنید.
۸. تعیین محدودیت های نسبی
اینکه برای بازی و سرگرمی های کودک محدودیت تعیین کند، بد نیست. به طور مثال، اگر کودک دوست دارد نقش دزددریایی را بازی کند و اطراف خانه بگردد، اشکالی ندارد اما باید بداند مثلا هنگام شام باید به دنیای واقعی بازگردد و سرمیز بنشیند و غذایش را میل کند. باید بداند در کنار تخیل، دنیای واقعی نیز هست که باید همیشه در ذهن خود داشته باشد.
کتاب باید هلو باشد توصیه هایی برای کتابخوانی و کتاب نخوانی !
محسن حدادی – کتاب نشر-1392

کتاب گزیده ای از سخنان و توصیه های رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره کتاب و کتاب خوانی است؛ ابتدای کتاب اشاره به قضیه خریدن کتاب و نخواندنش!چه بسیار کتابهایی که من نوعی نیز خریده ام و نخوانده ام !
باید در برنامه گنجاند خواندنشان را .
وتوصیه به این که هیچ وقت پز کتاب هایی را که خوانده اید
ندهید، به کتاب هایی که نخوانده اید فکررررررررکنید.
جمله های کوتاه و پرمعنی ای بالای صفحات زوج نوشته شده
ص6 :انسان های بزرگ می توانند دو دقیقه بدون هوا، دو هفته بدون آب و یک عمر بدون پول زندگی کنند، اما بدون»کتاب« نمی توانند حتی یک لحظه!زنده بمانند.
ص 16: یک نظریه علمی می گوید: داشتن کتاب مهم نیست،آنچه مهم است، خواندن کتاب است
و در جایی نظریه ی ریاضی - فرهنگی:
قطر یک کتاب، هیچ نسبتی با عمق کتاب ندارد
و...
واقفیم به این که امروزه كتابخواني و علم آموزي نه تنها يك وظيفه ملي، كه يك واجب ديني است.اشاره شده که اين عادت هنوز بين مردم جا نيفتاده كه بروند كتابي را بخرند، بعد آن را بخوانند ، بعد به دوستانشان يا به فرزندشان بدهند تا آنها هم بخوانند.(اهدای کتاب مسلم است که اهدای دانایی است)
کتاب شامل برخي از گفته ها و راهنمايي هاي رهبري تو دهه هاي گذشته هست .که همين الان موضوعات روزي هستند كه مي شه ازشون استفاده كرد. داخل جملات و گفته هاي رهبري از نام نويسندگان و كتبي سخن به ميان مياد كه نشان از جامع و كامل بودن مطالعه ايشان در اكثر زمينه هاي روز بالاخص كتب ادبي جهان مي باشد.
من جمله اشاره به کتاب جان شیفته – گذراز رنجها – دل سگ – بینوایان – مهاتماگاندی – داستان یک انسان واقعی – یونانیان و بربرها- انسان دوقرنی
قرآن – نهج البلاغه - شاهنامه
گزیده ای از کتاب:
شما اگر اهل مطالعه نباشید ،بهتر است مسئولیت هم نداشته باشید، زیرا باز بی مطالعه می مانید. اما اگر انسان اهل مطالعه و کار علمی باشد، می تواند مسئولیت هم قبول کند. آن زمان که رئیس جمهور بودم،یک ماه نیم،دوبار نوبت من بود که به نماز جمعه بروم. من برای هر نمازجمعه، گاهی پنج ساعت مطالعه می کردم. پنج ساعت که می گویم، احتیاط می کنم ، و گرنه شش ساعت هم اتفاق افتاد مطالعه کنم....
به راستی که گر هر منصفي به بيانات نبي مكرم اسلام وائمه (ع) و پيشوايان اسلام نگاه كند ، مي بيند كه اينها در چه زماني به كتاب و كتابخواني دعوت مي كردند . اسلام پرچمدار كتابخواني است .
جایی خواندم که انتخاب اسم کتاب نیز از سلیقه های خوب گردآورنده می باشد که کتاب را به گونه ای خلاقانه جلوه داده است والهام گرفته از بیانات رهبری می باشد.تشبیه کتاب به هلو ووجه تسمیه آن شاید به این خاطر باشد همانگونه که هلو تشنگی را تسکین می دهد کتاب هم آدمی راسیراب میکند ،زیبایی هلو وشیرینی و بامزه بودن آن است که باعث می شود آدمی بیشتر به خوردن آن علاقه نشان دهد کتاب خوب هم میتواند نقش هلو را داشته و انسان را به خواندن کتابهای بیشتری ترغیب نماید
چراباید مروج کتابخوانی بود چون روح کتابخوانی مردم – انس با معلومالت و معارف و پیشرفت علمی کشور در سطوح مختلف باهم ارتباط دارند لذا باید این روحیه را بین مردم ترویج کرد .راهکارهایی برای این امرتعریف شده مثلا برگزاری ساعت کتابخوانی در مدارس کنار زنگ تنشا – تعریف درسبد خانوار – اطلاع رسانی شفاف – فروش کتاب براساس تقویم مثلا امروز مصادف با سالگرد عملیات کربلای 1باشه فروش همچین کتابهایی (می توان نمایشگاه و امانتگاه! کتاب از موجودی کتابخانه گذاشت در کنار میز امانت )- خلاصه کردن کتاب های دشوار (تهیه کتاب جیبی آثار مشهور و قراردادنشان در ملا عام و در انتهای کتاب دعوت به خواندن متن کامل کتاب)
واقعا کتابی بودبرامن یکی نیز عین هلو پرید تو گلو
علی الخصوص که که کتاب مجموعه رهنمودهای رهبری در مورد کتابخوانی روقبلا خونده بودم و در دیداران کتابداران بارهبری افتخار حضور داشتم .

دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور اظهار داشت: در گام نخست، لازم است کتابدار تخصص و مهارت لازم برای تصدی شغل مورد نظر را داشته باشد. خدمات کتابخانه ای، ابزار کار، چگونگی تشخیص و رفع نیاز اطلاعاتی مراجعین و ... را بشناسد. دومین ویژگی مورد نیاز، کسب آگاهی و دانش مربوط به محتوای شغل است؛ که متأسفانه این بخش در رشته های دانشگاهی ما مغفول مانده؛ زیرا علاوه بر تخصص، لازم است یک کتابدار، با محتوای رشته خود آشنا باشد؛ باید کتاب شناس، و فراتر از آن، منبع شناس باشد؛ منابع دیجیتال، منابع سمعی- بصری، نویسنده، مترجم، ناشر، موضوع، سیرهای مطالعاتی و ... را بشناسد، در غیر اینصورت قادر نخواهد بود نقش خود را به عنوان مشاوری امین و کتابداری موفق ایفا کند.
وی ادامه داد: گام سوم، آگاهی از مدیریت خدمات فرهنگی است؛ بدین معنا که کتابدار بتواند با کمک تخصص و اطلاعات خود در این حرفه، به بهترین شکل به ارائه خدمات بپردازد؛ کیفیت کار و کمیت آن را، به واقع و نه از طریق آمارسازی، ارتقاء دهد؛ چراکه اثر کتابخوانی اثری آماری نیست، مبنایی و محتوایی است؛ همچون گل های طبیعی که فضا را عطر آگین می کنند، در جامعه کتاب خوان، عطر کتابخوانی در مناسبات اجتماعی مردم آن تأثیرگذار خواهد بود. بعلاوه، در مدیریت خدمات فرهنگی، توجه به روابط انسانی از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ حتی با وجود مشکلات بسیار، نمی شود و نباید توقع داشته باشیم که مراجعین درگیر مسائل ما شوند؛ برخورد صحیح با مخاطب، مراجعات بعدی وی را به کتابخانه تضمین خواهد کرد؛ بنابراین به عنوان یک نهاد خدمات فرهنگی، باید برای مردم جاذبه داشته باشیم، نه دافعه.
مختارپور اضافه کرد: کتابدار باید مروج کتابخوانی باشد؛ این امر، تنها به زمان حضور در کتابخانه محدود نمی شود؛ کتابدار باید در هر مکانی به فراخور شرایط و به طرق مختلف مروج کتابخوانی باشد.
وی با اشاره به ساختار متنوع ایران به لحاظ مذهبی، زبانی، قومی و ... کسب بصیرت آگاهی های لازم در خصوص مسائل کشور و منطقه را از دیگر ملزومات حرفه کتابداری و ویژگی یک کتابدار ایده آل دانست.
مختارپور تصریح کرد: شناخت سازمان محل خدمت، از دیگر ملزومات است؛ دانستن آیین نامه ها، ضوابط و مقررات، اساسنامه، سیر تاریخی سازمان و ... ضمن اینکه شناختی از مشکلات سازمان بدست می دهد، زمینه ای برای داشتن انتظاراتی منطقی و متناسب با شرایط فراهم خواهد کرد.

از مهمترين حركتهاي سياسي، اعتراض دانشجويان در 16 آذر 1332 به ورود معاون رييس جمهور آمريكا بود و نقطه اوج آن را ميتوان در اشغال لانه جاسوسي آمريكا در 13 آبان 1358 مشاهده كرد. جنبش دانشجويي را ميتوان در سه مرحله چنين تبيين كرد. در مرحله اول، جنبش دانشجويي با جريان روشنفكري پيوند خورده و از اين منبع برخاسته و به آن وابسته است. هرچند، حركت دانشجويي در عين حال، به دليل اقتضائات جواني، داراي روحي پاك و به دور از خدعهها و فريبهاي سياسيكاران بود. در مرحله دوم و با اوجگيري انقلاب اسلامي در سال 1356 و 57، جنبش روشنفكري و دانشجويي كه خود را پيشتاز جنبش سياسي ميپنداشت، ناگهان خود را عقب مانده يافت. حركت عظيم مردم در اعتراض عليه رژيم، خرده احزاب و گروههاي سياسي و نيز جريان روشنفكري و جنبش دانشجويي را به تعجب واداشت و آنان را به اعلان موضع فراخواند. در اين شرايط و احوال، جريان روشنفكري، عمدتاً كلاف سردرگمي بود كه چندان به عمق، گستره و ماندگاري قيام باور نداشت و به گونههاي مختلف سعي ميكرد كه آن را حركتي كور تعبير كند. در مرحله سوم، اهميت و حرمت حركت سياسي دانشجويي در آن بود كه خود را از بند روشنفكري گسست و از همراهي با مردم، احساس شرم و آزرم نكرد و پابهپاي مردم پيش آمد و براي خود افتخاري عظيم در تاريخ سياسي ايران كسب كرد.

نازی صفوی متولد 1346 در تهران هست ، با انتشار رمان «دالان بهشت» به وسیله نشر ققنوس در سال 1378 در میان خوانندگان به عنوان نویسندهای خوشخوان مورد توجه قرار گرفت . و کتاب اش شد پرمخاطب حتی در کتابخانه ی ما. صفوی از جمله نویسندههایی است که بسیار خوشاقبال بود چرا که با اولین اثر، شهرت قابل توجهی برای خود دست و پا کرد. ذاتاً نویسنده است
اگرچه نویسنده رمان «دالان بهشت» میگوید: ««دالان بهشت» مثل فرزند من است، اما او مرا بزرگ کرد. من اصلا ادعای نویسندگی ندارم. و همچنین در آثارش بیش از هر چیز به زنان میپردازد. به زنان و آزادیهای بدیهی اما به کسوت آرزو درآمدهشان.
روزي كه نازي صفوي دست نوشته هاي رمانش را به نشر ققنوس سپرد،شايد فكرش را هم نمي كرد كه در طول چند سال كتاب به چاپ سی وچهارم (اینی که دست من هست البته و مربوط به سال 88 می باشد!)برسد و تا جایی که شنیده ام دالان بهشت» تاکنون 47 بار تجدید چاپ شده است. ، درضمن به زبان انگليسي ترجمه شده به تازگی در امریکا با ترجمه مسعود جامع الصنایعی منتشر شده است ، این ناشر نسخه انگلیسی "دالان بهشت"را به قیمت شانزده دلار و ۹۹ سنت در تیراژ پنج هزار نسخه منتشر ساخته است. و پيشنهاد ساخت فيلم از روي آن داده شود.
پشت جلد کتاب:
این منم ، خوشبخت ترین زن دنیا که در تاریک و روشن جاده ای که به آسمان وصل میشود،
در حالی که احساس می کنم خود بهشت را در کنار دارم، همراه نیمهی دیگر وجودم به دالان بهشت میروم ..
ارزش وصل نداند مگرآزرده هجر مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد
قصه زندگی دختری به نام مهناز است که وقتی ۱۶ ساله بود با پسری به نام محمدکه اصلا هم شبیه بیست ساله ها نبود ازدواج می کند و این دو همدیگر دوست دارند ولی اتفاقاتی می افتد که از هم جدا می شوند و... البته مثل فیلم سینمایی ایرانی دهه قبلی حدس از ابتدا درست بود دوباره به هم می رسند اما بعد8سال!
واقعا بعضي جاهاش انگار يكم اغراق ميكرد مثل اينكه محمدو تا ميتونست بي عيب و نقص نشون داد و دختررو حتي تو26سالگي يه احمقو بي عقل به تمام معنا - يكي ديگه هم اينكه يهو زندگي بسته دختررو با ورود به دانشگاه بزرگ و باز كرد-مهناز که ساده و احمق که خودشم واقف بود اما برخوردهاش خیلی هم احمقانه نبود! ومحمد هم خودپسند بود
روزنامه فرهیختگان و بررسی اینکه چرا رمان «دالان بهشت» همچنان پرفروش است می گویند
خوانندگان این کتاب اغلب زنها هستند
عبدالرضا نواح، جامعهشناس و عضو هیاتعلمی دانشگاه شهید چمران اهواز، در نشست بررسی پرمخاطبترین رمان کتابخانههای اهواز از هراسی میگوید که نقد در جامعه ما ایجاد میکند و حرفش را به رمان «دالان بهشت» میکشاند تا بگوید: «حس جامعهشناسی من میگوید که خوانندگان این کتاب اغلب زنها هستند، چراکه کتاب زنانه است و راوی آن یک زن است و از چشمانداز زنانه مسائل بیان شدهاند.» این استاد دانشگاه درباره پرمخاطب بودن این رمان میگوید: «وقتی کتاب به چاپ رسید کسانی آن را خواندند و به سایرین نیز توصیه کردند که آن را بخوانند. البته باید تحقیقاتی در این زمینه که کدام جنسیتها در چه سنی و چه قشری آن را مورد توجه قرار دادهاند انجام گیرد. البته جسارت نویسنده این کتاب بسیار تحسینبرانگیز است و جامعه ما به این جسارت زنانه نیاز دارد. نویسنده از چشمانداز زنانه دنیا را نگاه میکند و از آنجا که ما مردها خالی از ذهن هستیم، اگر چنین کتابهایی را مطالعه کنیم در زندگی موفق خواهیم بود، چراکه در کشور ما آموزشهای قبل از ازدواج و زناشویی وجود ندارد و حتی جزء تابوها نیز هست اما در این کتاب مسائل بسیار خوب مطرح شده است.»
فقط خانمها مخاطب این رمان نبودند
نسترن جزایری استاد دانشگاه از منظری دیگر رمان پرمخاطب «دالان بهشت» را بررسی میکند و میگوید: «این کتاب از منظر روانشناسی یک بسته کامل روانشناسی ازدواج است و میتواند بهعنوان یک درمانگر ملجئی برای دوشیزگانی که در شرف ازدواج هستند باشد. در طول این رمان میبینیم که مهناز (شخصیت اصلی رمان) موفق میشود زبالههای ذهنی خودش را بشناسد و یک بازگردانی شخصی در خود انجام دهد. همچنین تفاوتهای دنیای زن و مرد بسیار خوب نشان داده میشود. محمد در رمان شخصیتی منطقی دارد و مهناز شخصیتی احساسی. در این رمان به زیبایی شخصیتها با منظر روانشناسانه جهت داده شدهاند بهطوری که وقتی کتاب را خواندم فکر میکردم نویسنده آن یک روانشناس است. یکی از حسنهای کتاب این است که در رمان از قشر خاصی دفاع نمیشود. بلکه هر قشری میتواند آن را بخواند و هر کسی میتواند جای مهناز باشد و با بحران او روبهرو شود. همچنین شخصیت رمان «دالان بهشت» شخصیتی خاکستری است. رکن اصلی این کتاب شناخت است. در طول داستان مهناز خودش را میشناسد و خودشناسی محور اصلی رمان است.» پرمخاطبتر بودن رمان «دالان بهشت» از نگاه این استاد دانشگاه نیز این گونه توضیح داده میشود: «دلایل مراجعه به این کتاب ادبیات ساده و عامهپسند کتاب است. به ضرس قاطع میگویم که این کتاب را نسلهای مختلف خواندهاند و فقط مخاطب آن خانمها نبودهاند بلکه آقایان نیز بودهاند.»
این کتاب برای جامعه ترسو نسخه خوبی است
نگاه یک داستاننویس در میان نظرهای یک جامعهشناس و یک روانشناس نیز جالب است. آرش آذرپناه داستاننویس و منتقد ادبی میگوید: «این رمان را باید یک رمان عاشقانه دانست، اما نکته جالب این است که در طول گسترش طرح این رمان عاشقانه تبدیل به یک رمان اجتماعی میشود. اگر بخواهیم برای رمان یک نمودار رسم کنیم به شکل مثلث میشود. رمان از یک نقطه که عشق است آغاز میشود و سپس رو به بالا حرکت میکند و به وصل منتهی میشود و بعد بحران آغاز میشود. یکی از تفاوتهای رمان با داستان کوتاه این است که در رمان شخصیت اول باید در انتها متحول شود اما در داستان کوتاه اینطور نیست. برای همین بسیاری از داستاننویسان جوان ما رمانهایشان داستانهای کوتاه کشآمده هستند. اما رمان «دالان بهشت» رمان است. همچنین نویسنده به خوبی سعی میکند در دام فمینیسم نیفتد. یکجانبه نگاه نمیکند بلکه رمانی چندصدایی است. شخصیتها پرداخت قابل قبولی دارند و مثل خیلی از رمانها شخصیتهای آن تیپ نمیشوند. همچنین ریتم زبانی رمان بسیار خوب تنظیم شده است و آنجا که ریتم باید کند باشد کند است و آنجا که باید تند باشد نیز تند است. کشش روایی و جذابیت روایت نکته اصلی است. همچنین وقتی مهناز باز به زندگی اولش برمیگردد نشان میدهد که این کتاب برای جامعه ترسو نسخه خوبی است.»
قرار نیست همه مثل داستایفسکی بنویسند
قاسم آهنینجان، شاعر و منتقد موضوع پرمخاطب بودن رمان «دالان بهشت» را از منظری تاریخی بررسی میکند و میگوید: «کتابهایی این گونه ریشه از قدیم دارد. مثلا آثار و پاورقیهایی پرمخاطب و چند ساله از ارونقی کرمانی یا رجبعلی اعتمادی (ر. اعتمادی) و اکنون فهیمه رحیمی تا خانم نازی صفوی. در ایران همیشه ادبیات بوده و بعد از تاسیس دارالفنون، ادبیات ترجمه هم رونق بسیار داشته و همهگونه ادبیات غربی در ایران از کلاسیک تا مدرنیسم ترجمه شد. در ایران دو نوع ادبیات پرمخاطب وجود دارد؛ یکی ادبیات جدی و بسیار جدی و تکنیکال مثل «بوف کور» صادق هدایت و «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری و دیگری ادبیاتی از همین دست است. یعنی آثار مانند نازی صفوی. آنچه در این میان میگذرد چندان مخاطبی ندارد چراکه اکنون بسیاری از آثاری که در زمینههای بسیار ادبی ادعا هم دارند تا صد نسخه مخاطب و فروش ندارند. این نوع ادبیات را نمیتوان انکار کرد چون مخاطب دارد و مخاطب آن انبوه است. همچنین نمیتوان این ادبیات را که ادبیات جدی هم نیست انکار کرد. اما چیست؟ من بر آن نام ادبیات کوچه و بازار را مینهم. همانگونه که موسیقی کوچه و بازار وجود دارد و مخاطب هم دارد. این نامگذاری (کوچه و بازار) را بهعنوان توهین و تحقیر نمیگذارم بلکه مقصودم این است که این نوع ادبیات سطحی است و بسیار هم سطحی است و بد هم نیست چراکه به خاطر همین سطحی بودن هرگز به دام نقد و بررسی نمیافتد. البته قرار نیست همه مثل داستایفسکی یا جیمز جویس، صادق هدایت، جلال آلاحمد، احمد محمود و مارسل پروست بنویسند، چون اینان در جایگاه خود یگانهاند. این نوع ادبیات از جمله آثار نازی صفوی در سطح عشق سوزناک، خیانت، فقر، صداقت و فداکاری عناصر اصلی حرکت میکنند نه در چارچوب اصول و ریتم و هارمونی یک رمان. من نیز این گونه ادبیات را هرگز رد نمیکنم چراکه شاید اگر اینگونه آثار نبود، انبوهی از آدمیان هرگز کتاب نمیخواندند.»