نمونه هایی از حاضرجوابی

1 مردی به طور مسخره به مرد ضعیفی الجسمی گفت:
تو را از دور دیدم فکر کردم زن هستی !
و آن مرد جواب داد: منم تو را از دور دیدم فکر کردم مرد هستی!
2 چرچیل نخست وزیر چاق بریتانیا به برناردشاو که نویسنده لاغری بود گفت:
هرکس تو را ببیند، فکر می کند بریتانیا را فقر غذایی فرا گرفته است .
برناردشاو جواب داد : و هرکس تو را ببیند، علت این فقر را می فهمد !
3 ملا نصرالدین وارد روستایی شد . یکی از اهالی به او گفت:
ملا! من تو را از طریق الاغت می شناسم ! ملا جواب داد :
اشکالی ندارد ،چون الاغ ها یکدیگر را خوب می شناسند!
4 مردی به زنی گفت: تو چقدر زیبا هستی!
زن گفت: کاش تو هم زیبا می بودی، تا همین حرف را به تو می گفتم .
مرد گفت: اشکالی ندارد، تو هم مثل من دروغ بگو.
5 زوج جوانی در کنار هم نشسته بودند. دختر شدیدا غمگین بود.
شوهرش به او گفت : تو دومین دختر زیبایی هستی که توی عمرم دیده ام.
دختر با حالت تعجب پرسید: پس اولیش کیست؟
شوهر گفت : خودت هستی وقتی تبسم روی لب داری !
6 زنی روستایی با چهار الاغش از مسیری عبور می کرد که دوتا جوان با تمسخر به او گفتند:
صبح بخیر مادر الاغ ها !
و زن سریعا جواب داد: صبح شما هم بخیر فرزندان عزیزم !
7 پیرمردی که از کهولت سنش کمرش قوس شده بود، از مسیری عبور می کرد .جوانی از روی تمسخر گفت :
پیرمرد! این کمان را به چند می فروشی ؟
پیرمرد جواب داد: اگر خداوند عمرت را طولانی کرد، کمان مجانی به تو می رسد .



